محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1558

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را بگمارد و چون نامهء ابو بكر به خالد رسيد گفت : « اين كار چپ دست ، يعنى عمر ، است كه نمىخواهد فتح عراق به دست من انجام گيرد . » آنگاه خالد با مردم نيرومند روان شد و مردمان كم توان و زنان را سوى مدينه پيمبر خدا باز فرستاد و عمير بن سعد انصارى را سالارشان كرد و مثنى بن حارثهء شيبانى را بر مسلمانان عراق از طايفهء ربيعه و ديگران گماشت آنگاه تا عين التمر برفت و به مردم آنجا حمله برد و كسان بكشت و قلعه اى را كه از ايام كسرى جنگاوران در آن بودند محاصره كرد و بگشود و قلعه گيان را بكشت و از كسان آنها و مردم عين التمر اسير بسيار گرفت و همه را پيش ابو بكر فرستاد . از جمله اسيران ، ابو عمره غلام شبان بود كه پدر عبد الاعلى بن ابو عمره بود . و نيز ابو عبيده غلام معلى انصارى زريقى ، و ابو عبد الله علام زهره ، و خيره غلام ابى داود انصارى مازنى ، و يسار جد محمد بن اسحاق غلام قيس بن مخرمة بن مطلب ابن عبد مناف ، و افلح غلام ابو ايوب انصارى مالكى ، و حمران بن ابان غلام عثمان بن عفان از آن جمله بودند . خالد بن وليد در عين التمر ، عقة بن بشر نمرى را بكشت و بياويخت آنگاه از قراقر كه چاه بنى كلب بود از راه بيابان آهنگ سوى كرد كه چاه طايفهء بهراء بود و پنج روز راه بود ، اما چون راه را نمىدانست بلدى مىجست كه رافع بن عمير طايى را نشان دادند و خالد به دو گفت : « مردم را به راه ببر » رافع گفت : « با سپاه و بنه تاب اين راه نيارى كه سوار تنها از سپردن آن بيم دارد و جز مغرور از اين راه نرود كه پنج روز تمام راه است كه آب نيست و خطر گمراهى هست . » خالد گفت : « به خدا چاره نيست كه دستور امير آمده ، بگو چه بايد كرد ؟ » گفت : « هر چه مىتوانيد آب بر گيريد و هر كه تواند پستان شتر خود را ببندد كه راه پر خطر است ، مگر خدا كمك كند . بيست شتر تنومند چاق براى من